|
چند مدتی است که من و رفیق عزیزم میثم شعبانی تصمیم گرفتیم تا وبی تشکیل دهیم. وبی که در آن برعکس وبهای موجود دیگر، از گذشته خاک سرزمین کهن ایران و مکتبمان اسلام راستین(نه اسلام رتوش شده) گفته شود و در این را هم تا حدودی به موفقیت دست یافته ایم. بازگو کردن اندیشه های افرادی همچون کوروش، داریوش و استاد گرانقدر دکتر شریعتی و... اما هر آغازی پایانی دارد و اینک پایان فعالیت سرزمین آریایی و خاموشی فرا رسیده است و باید آن را از دیده ها پنهان و به اعماق دلها سپرد. ممنون از اینکه در طی این مدت به وب خودتون سر می زدید و کامنت های زیباتون را برایمان به یادگار گذاشته اید. خداحافظ سرزمین آریایی و خاموشی من.
سلام به همه دوستان و بزرگوارن
این پست آخرین پست من تو این وبلاگ هست به قولی نیومده رفتم در این مدت کوتاهی که در این وب مشغول بودم سعی داشتم درباره وطن و اسلام بنویسم هر چند قلم کوچک و بی ذوق من نمی تواند عظمت وطن و اسلام را نشان دهد . اما فقط به خاطر عشق و علاقه ام به این دو چیز می خواستم بنویسم خواه خوب باشد خواه بد هنوز هیچ مطلب مفیدی که نگذاشتم از این وبلاگ رفتم از اینکه با دوست خوبی همچو آقا مجتبی آشنا شدم بسیار خوشحالم در پایان از همه دوستانی که لطف کردند و نوشته های بی ارزش مرا می خواندند کمال تشکر را دارم و از تمامی آنها می خواهم من را با همه بدی ها و نقص ها ببخشند
مشکل من وبسیاری ازجوانان سرزمینمان این است که نمی توانیم بین گذشته آریایی و آریایی بودن و گذشته ی اسلامی و مسلمان بودن راهی درست را انتخاب کنیم. متاسفانه در برابرمان تنها دو گزینه قرار دادند و راه سوم را ازقدرت انتخابمان حذف کردند یا ایرانی و یا اسلامی و دیگر هیچ. براستی اسلام با ایران بیگانه است و هویت اسلام و هویت آریایی یگانه نیست!و آیا اسلام و ایران باستان یکیگر را نفی می کنند! نمی تواندیک ایرانی به هر دو ببالد و با داشتن یکی دیگری را از دست ندهد! در کشور ما ایران همواره 2 گروه، وجود داشته و همچنان وجود دارد به نام دفاع از دین و به نام مخالفت با دین و از چیزی که نمی شناسندسخن می گویند: آن کسی که دفاع می کند، به چیزی باور دارد که نمی داند چیست و تنها از مکتب و دین، پای جا نماز نشستن های 4.5 ساعته و سینه زدن ها و هو کشیدن های بی فایده بدون هیچ شناخت را آموخته است و آن کسی که مخالفت می کند، چیزی را منکر است که نمی شناسد چیست و فقط چون دیگری گفته این بد است او هم می گوید این بد است.گروهی که می گویندمعنای ایران فقط اسلام است و ایران مساوی است با اسلام. گذشته و ایران باستان(گذشته آریایی) هیچ ارزشی ندارد و آریایی بدون اسلام نابود است. اما این چنین نیست ایران باستان گذشته ای دارد درخشان، درست است که به اندازه ی بعد از اسلام درخشان نیست ولی افرادی همچون کوروش و داریوش را که دارای فکر و شعور بالا بودند در خود جای داده است که خود پیغمبر زمان بودند و اگر حال زندگی می کردند مطمئنا این دو راه را انتخاب نمی کردند و در صدد انتخاب راه سومی برای رسیدن به تعالی بودند. حتی نویسندگان بسیاری در مشرق زمین نیز همچون عبدالرحمن بدوی که یکی از بزرگترین متفکرین معا صر مشرق زمین و اگزیستانسیالیست و متخصص یونان است. البته اروپا شناس و اسلام شناس هم هست در مقدمه سلمان پاک این چنین می گوید:اسلام همه چیزش را مرهون این((نژاد چند پهلوی پرملکات ایرانی)) است.این نژادی که در میان همه نژادهایی که وارد اسلام شده اند، بیش از همه به گسترش و توسعه ی معنویت و فرهنگ و تمدن اسلامی پرداخته است اما در کناراین دو گروه که به نام دروغین اسلام و ضد اسلام فعالیت می کنند، مدتهاست عده ای از دانشمندان و محققان جدید روی کار آمده اند که اصل و مبنا را ملیت، اصالت ایران، ایران پرستی و آریایی پرستی قرار داده اند و معتقدند به میزانی که اسلام و فرهنگ و تمدن (اسلامی) بر روی نژاد ایرانی را تحقیر کنیم به همان میزان توانسته ایم اصالت ملت ایران را تثبیت کنیم. متاسفانه همان عده ای که دم از ایران باستان و گذشته آریایی می زنند هیچ چیزی ازآن نمی دانندو نمی دانند که کوروش مظهر تمدن اریایی چه کرد و افکارش چه بود و فقط می گویند اسلام مانع پیشرفت ایرانی شده است همین را میدانند و بس. در صورتی که کاملا برعکس است و این، یک نوع (( دوستی خاله خرسه)) است!
سلام بر اولین بت شکن تاریخ، سلام بر ابر مردی که به تمام مصلحت پرست های سنگ پرست فهماند، انسان از خاک است و هیچ چیزی بدون امر خداوند یکتا خلق نمی شود حتی خاک که بوجود اورنده انسان است.سلام بر بانوی زجر کشیده مکه، سلام بر قداست و شکیبایی هاجر که به زنان تمام نسل ها آموخت چگونه زیستن و چگونه مردن را و سلام بر بندگی و شهامت اسماعیل که نشان داد احترام به پدر راو به جهانیان اثبات کرد که اسلام دین احترام و شجاعت است نه ... .
می خواهم در این چند خط به مظلومیتی اشاره کنم که کمتر کسی به فکر آن است مظلومیتی درباره ائمه و امام زمان (عج) واقعا مظلومیت بزرگی است که همه به یادش باشند اما هیچ کس به یادش نباشد . همه ما به یاد امامانمان هستیم اما در واقع در بیشتر اوقات یاد آنان وسیله ای است برای رسیدن به اهدافمان . هر وقت مشکلی داشتیم به یادشان بودیم دعا می کردیم نماز می خوانیم و .... اما هر وقت که آسوده بودیم به تنها موضوعی که فکر نمی کنیم امام زمان هست جالب اینجاست مشکلی که خود با بی توجهی به وجود آوردیم توقع داریم امامان آن را برایمان حل کنند و اگر حکمتی بود و ماجرا به دلخواهمان نشد از آنان دلگیر می شویم و آنان را مقصر می دانیم بی آنکه به حکمت آن فکر کنیم ای کاش همیشه مشکل داشتیم تا وسیله ای برای یاد کردن از امام زمانمان می شد آیا تا بحال شده در شادی هایمان برای ظهور آقا امام زمان دعا کنیم . ما اینگونه هستیم که شادیهایمان را با کسانی دیگر تقسیم کردهو در روزهای سختی و غم و اندوه امام زمانمان را وسیله ای برای رهایی و خلاص شدن از مشکلمان قرار می دهیم مقداری که به یاد امام زمان هستیم طبیعتا کمتر از مقداری است که به یاد خواننده و بازیگر مورد علاقه مان هستیم . چون به دنبال آهنگ و فیلم جدید آنها هستیم اما هرگز این فکر به ذهنمان هم خطور نمی کند که امروز نیز گذشت و چراامام زمان (عج) نیامدند حداقل کاری که می توان انجام داد خواندن صلواتی برای ظهور و سلامتی آقا امام زمان است که چند ثانیه نیز طول نمی کشد
رفیق ! آیا تا به حال به قبرستان رفته ای ؟ تا به حال به خودت زحمت داده ای که یک روزی در هفته مادیات را رها کنی و به خانه ی ابدی خود سر بزنی ؟ رفتن ....... ! نه ...... ! تا به حال به آن فکرکرده ای ؟ دیده ای که خانواده ای جوانش را از دست داده باشد ؟ رفته ای سر مزارش فاتحه ای بفرستی ؟ نه ؟ نرفتی !!! پس برو . برو و ببین چه ساعات با شکوهیست ، چه ساعات عجیبیست ! چه صحنه با عظمتی است هنگامی که بازمانده ، دستی راکه برای فاتحه روی قبر فرزندش گذاشته ای می بوسد ! برو و ببین که همه مان آخر مسیرمان به انجا می خورد و منزلگاه آخر ما آنجاست. برو و ببین قبل از اینکه بزور ببرندت و نشانت دهند.
هنگامی که به دنیا آمدیم دارای چشم بودیم، می دیدیم، می شنیدیم اما دیدنمان و شنیدنمان بی فایده بود چون هیچ چیز نمی فهمیدیم و نابینا بودیم در عین بینایی. زمانی که 7 ساله شدیم و به مدرسه و کلاس اول پا گذاشتیم فقط از مکتب و مذهبمان پرسیدند که ما هم بدون تعمق و تفکر گفتیم اسلام ! اما از اعتقاد، هدف و عشق به وطنمان چیزی نپرسیدندو آیا این اسلام راستین است یا ....... !!!!و ما در خواب و نابینا بودیم در حالیکه به ظاهر بیدار و بینا بودیم. زمانی که کلاس پنجم را با معدل بیست به پایان رساندیم گفتند چه پسر و دختر باهوشی نفر اول!! درحالیکه 10 نفر در کلاسمون معدل 20 داشتیم اما فقط میان آنان ما باهوش بودیم و شاگرد اول!!!!و ما بازهم در خواب و نا بینا بودیم در حالیکه ....... . زمانی که به مقطع راهنمایی رسیدیم شروع کردند به گفتن حرام ها و حلال ها. که فلان چیزحرام و فلان چیز حلال ما هم بدون دلیل گفتیم آری این حلال است و آن حرام. ما را به آغوش گرفتند و گفتند چه معدلی! احسنت! مدرسمان به چنین شاگرد ممتازی افتخار می کند.به جای اینکه بگویند چرا حرام و چرا حلال!! چرا مجاز و چرا غیر مجاز!!و ما باز هم...... . زمانی که به دوره ی دبیرستان پا نهادیم، هنوز پایه اول بودیم و غرور نوجوانی ودریغ از هیچ گونه انتخاب رشته. رساله های 200 صفحه ای رو به خورمان دادندو تحلیل آنها یا کلاس های پرورشی که نوعی بیکاری برایمان به حساب می امدو یا تاریخ ایران و جهان که همه چیزش منفت طلبی بوده است به جای گذاشتن کلاس هایی که به نفعمان باشد و با عث هوشیاری و بیداریمان شود اما گفتند آقا مهندس و خانم دکتر! شما اینده دار این مملکتید! شما این جامعه را میسازید. به پیش دانشگاهی رسیدیم و تا چشم باز کردیم در میان انبوهی کتاب غوطه ور بودیم. آن زمان هم به جای اینکه ما را هوشیار سازند و واقعیت را بگویند و به باطنمان پی ببرند به ظاهرمان تیکه انداختند به خط ریش هامان و سانترچادرها و مانتوهایمان و بازهم ما اطاعت کردیم وبازهم ما در خواب و.............. به دانشگاه راه پیدا کردیم وصایای امام، تاریخ تحلیلیها و ..... را به خورمان دادند اما باز هم مانند ابتدایی تا دبیرستان دروغ تحویلمان دادندو نگذاشتند تاریخ واقعی و افراد واقعی را که برای سرزمین و مکتبمان تلاش کردند بشناسیم تا بتوانند نظام مصلحت ببخشید نظام منفعت شخصی را پی ریزی کنند اما باز گفتند ما می توانیم مدرک دکترا را با موفقیت پشت سر بگذاریم و برای جامعه مان مفید باشیم اما ما بازم در خواب و نابینایی بودیم درحالیکه به ظاهر............. . مدتها می گذرد و همچنان می گویند............... و ما هم باز نابینا و در خواب مانده ایم. نسل سوخته کاملا خاکستر شده است و خاکستر هایمان نیز به جو و اعماق اسمانها پرواز کرده است. از ما گذشته است، هر نوع ظلمی بر ما روا شده است و ما چیزی نگفته ایم اما نگذاریم فرزندانمان نیز مانند ما زجر بکشند و مانند ما در خواب و کر و کوربمانند براستی ما انسانها کورهستیم کور! اما کورهایی که می توانند ببینند اما نمی بینند و این ندیدن از هر ندیدنی اسفناک تر و فاجعه امیزتر است که بتوانی ببینی ، بشنوی و بفهمی اما...................... . آیا غیر از این است؟؟؟؟؟
امروز سالروز ازدواج حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه (س) است هر چند شناخت ما از این بزرگواران بسیار کم است اما حدیثی است که می گوید : هیچ یک از شیعیان ما مریض نمیشوند مگر اینکه ما به خاطر بیماری او بیمار میشویم ، و مغموم و اندوهگین نمیشوند مگر اینکه ما به خاطر غم و غصه اش اندوهناک میشویم و شاد نمیشوند مگر اینکه ما به خاطر شادی اش فرحناک میشویم پس هنگامی که آنها با غم ما غمگین می شوند پس چرا ما در چنین روزی شاد نباشیم امروز از تاریخی ترین روزهای سال می باشد . ازدواج که از بنیادی ترین و مهمترین اعمال دین اسلام است میان این دو بزرگوار صورت می گیرد حاصلی که نتیجه آن پایدار بودن دین اسلام و امامان می باشد با آنکه هنوز امام خود را نشناختیم اما سعی می کنیم که شناختمان را از آنان بیشتر کنیم شاید این چنین روزی بهانه ای برای شناخت بیشتر و بهتر این افراد شود.
|
درباره وب![]()
اگر من بنشینم ، تو بنشینی و ما بنشینیم ایران مینشیند هفته چهارم آذر 1387 هفته سوم آذر 1387 هفته دوم آذر 1387 هفته اوّل آذر 1387 هفته چهارم آبان 1387 هفته سوم آبان 1387 هفته دوم آبان 1387 هفته اوّل آبان 1387 نگارندهمجتبیمیثم وبلاگ رفقا
سایت هواداران ارتش سرخ اسیا JavaScript Codes |